نظر علي الطالقاني

166

كاشف الأسرار ( فارسى )

مىخواست مىبايست خدا همان را بخواهد ؟ هميشه مىخواست اسلام عمّش را و خدا نخواست ، پس اسلام نياورد . 143 مجلسى ( قدّس سره ) مىفرمايد مقصودش ابو طالب ( ع ) پدر حضرت امير ( ع ) بود كه كمال ايمان و جلالت شأن او اجماعى است . ابن ابى الحديد مىگويد اين روايت طور ديگر هم روايت شده كه گفت عمر : يا بن عباس رسول خدا ( ص ) خواست تصريح كند از براى او در مرض موت خلافت را ، من بازداشتم او را و نگذاشتم به جهت آنكه ترسيدم فتنه شود و امر اسلام پراكنده شود ، پس دانست رسول خدا آنچه در خاطر من بود ، پس بازداشت خود را و نكرد و خدا جارى نساخت مگر آنچه را كه حتم نموده بود . 144 مؤلّف گويد لوازم حرف او در اين دو حديث از آنچه در حديث سابق گفتيم ظاهر مىشود . و ايضا ظاهر كرد عداوت ميان خود و على را و ايضا تصريح كرد مكرّر كه پيغمبر ( ص ) بسا چيزها مىخواست كه خدا نمىخواست و مكرّر كرد كه خواستن پيغمبر ( ص ) خلافت على را خلاف خواستن خدا بود و او از پيش خود و به خواهش نفسانى مىخواست اين كار را بكند و خدا راضى نبود و خدا همان را خواست كه من خواستم . اى صاحبان هوش ببينيد چگونه لوازم رسالت را از اينكه قول رسول ( ص ) ، قول خدا و خواهش رسول ، خواهش خدا و اطاعت او ، اطاعت خدا و مخالفت او ، مخالفت خدا است همه را سلب كرد و اظهار كرد كه به قرآن هيچ اعتناء و اعتقاد نداشته . آيا دويست آيه را زيادتر ردّ كرده باشد در همين فقره كافى است در كفر او يا نه ؟ مثل مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ 145 و مثل وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ الى قوله أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا 146 و مثل وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى 147 يعنى هر كه اطاعت كند رسول را اطاعت كرده خدا را ، و آنان كه جدائى ميان خدا و پيغمبران او مىاندازند حقّا كه كافرند ، و پيغمبر تكلّم نمىكند از روى هوا و هوس ، نيست سخن او مگر وحى خالص . حديث سوّم . ابن ابى الحديد پس از آن كه ذكر كرده در شرح نهج البلاغه احاديث بسيارى كه دلالت دارند بر نصّ پيغمبر ( ص ) به امامت و خلافت امير المؤمنين ( ع ) ، مىگويد سؤال كردم از ابو جعفر نقيب كه همين اخبار را بر او قرائت كرده بودم . پس گفتم به او نزديك است كه اين اخبار نصّ صريح باشند بر خلافت على ( ع ) و لكن از آن طرف هم بعيد مىدانم كه صحابهء پيغمبر جمع شوند و اجماع كنند بر دفع نصّ